نور، یکی از نامهای خداست...
ظرفها را شستم و روی نمگیر چیدم... کاری که مادرم صبحها بعد از رفتن مهمانها انجام میداد...لذت نگاه کردن به ظرفهای شسته شده پهن شده روی کابینت، وقتی خودت را به یه لیوان چای دعوت کردهای و منتظری که دم بکشد، اگرچه نه سبک قدیمی و روی یک سماور بلکه با یک چای ساز که الحق از رفتارش راضی هستی، فقط بعد از ازدواج قابل درک است... اصلا ازدواج خیلی چیز عجیبی است. این حرف را تحت عنوان «اداهای یک تازه عروس» بایگانی نکنید لطفا... اینکه تو با همین دستهای خودت نعنا را توی آفتاب پهن میکنی، خوشههای انگور را روی پارچهای تمیز روی رادیاتور خانه پهن میکنی که کشمش شود... اینکه دوست داری سینک و گاز و یخچال خانهات برق بزند و وسایل خانهات تمیز باشد... کارهایی که در دوران تجرد هیچوقت حدسش را نمیزدی که انجام بدهی... انگار تو را آناینستال کردهاست! آن وقت نه که بوی گل تو را مست نکند، فقط یک بوهای دیگری هم حالت را خوب میکند، مثل بوی نرمکننده حوله و لباس روی حولههای تازه شسته شده... بوی نعنای خشک، بوی چای لاهیجان... بوی پرتقالی که داری با دستهای خودت آبگیری میکنی...
